part:53

((زخم های رقم خورده))

ویو رزا....

[دوسال بعد]

همه چی هنوز آروم نگرفته بود ....‌.

هنوز همون تهدیدها...

همون حس مالیکت ها..

اما این بار من این بار رو تنهایی تحمل نمیکردم...

این بار تهیونگ کنارم بود.....

پسر کوچولوم که ازم یه زمانی منتفر بود تونست بخاطر اشتباهاتم منو ببخشه...

هرچند با یه عالمه دعواو لجبازی....

لی دون سونگ که مرد هویت جعلی درست کردیم و اومدیم شهر اینچئون کُره......

فکر میکردم با این کار شاید جئون نتونه منو پیدا کنه ........

نتونه اون حس مزخرفی رو بهم انتقال بده....

اما مثل اینکه نمیشد باید باهاش رو در رو حرف زد.......

و اتفاق جالبی که افتاد میرا برگشت به جایی که تعلق داشت با الکساندر زندگی کتابی خودشونو ساختن....


و در کنارش یه دختر کوچولو هم به اسم جانگها به دنیا آوردن.....


جانگها برخلاف جهیون ساکت تر و گوشه گیر تر بود اما بازم کنار جهیون مثل ترکیب برنده عمل میکردند.....

همین باعث خوشحالی من میشد اون خانواده شاد بدون حاشیه ..بدون دعوا ..بدون نقاب..


ُُکدورت های همه برطرف شد...

حاشیه ها کمتر.....

قدرت کمرنگ تر دیده شد....

شکوفه عشق بیشتر.......


مشکلات خودشون یکی یکی کم کم داشتن کنار میرفتن.........


فقط من بودم و جئونی که اصلا نمیتونستم درک کنم فازش چیه؟؟




______________________________________

جیهون خواب آلود وارد حال شد....
((صبح بخیر مامان صبح بخیر بابا و همچنین عمو و زنمو))

الکساندر در حالی که داشت سیب بزرگی رو پوست میکند با خنده ی بزرگ جواب جهیون رو داد......

((الان لنگه ظهره پسر ))

میرا داشت از خنده منفجر میشد ....

جهیون با اخم به میرا و الکساندر خیره شده بود...

((مشکلتون چیه با خوابیدن من آخه من بچما نیاز به انرژی دارم شماها دیگه عین مامان سختگیر نباشین))


من فقط با تعجب به جهیون خیره شده بودم ..

((جیون.مامان .من کی به تو سخت گرفتم))


جهیون همراه الکساندر و میرا هرسه زدن زیر خنده طوری که انگار برای من توطعه کرده باشن...جهیون دستشو به نشان تسلیم شدن بالا آورد الکساندر هم خندشو جمع کرد و سیبشو پوست کند میرا هم همش با کنترل تلوزیون ور میرفت.....


این چندروزه احساس میکنم اتفاقی افتاده که میرا نمیخواد اونو با کسی در میون بزاره از دور تمام حرکاتشو زیر نظر داشتم...

لرزش دستاش....

کم حرفی....

کمتر لبخند زدن....


اما چیزی نگفتم و بقیه ظرف های کثیف رو شستم..........


حمایت کنید 🙂‍↕️❤️

ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۲۳)

فیکاش عالیه بانو🥰https://wisgoon.com/bts_sheida7

حمایت شه پرنسس فیک نویسه❤️❤️https://wisgoon.com/989218_5724

بانوم حمایت شه بعد مدتی برگشته با فیک شاهکار🤗🥹https://wisgoo...

سیلام فرشته ها چطورید...اومدم برای بار ۳ خودم رو معرفی کنم😂ا...

part:12

رقص سایه‌ها | پارت ششم: «جرقه در ضیافتِ نقره‌ای»تالارِ بزرگِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط